جمال الدين محمد الخوانساري

210

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

از دشمنى ، يا اين كه مىشكند دشمن را ، يا اين كه مىاندازد دشمن را ، يعنى مغلوب مىگرداند . 5853 صنيع المال يزول بزواله . احسان كرده شدهء مال زايل مىشود بزايل شدن آن ، يعنى مالي كه احسان كرده شود بآن تأسّف نبايد خورد بر زوال آن ، زيرا كه آن البتة زايل شود بزوال آن مال اگر همه بمرگ صاحب باشد پس چه بهتر أزين كه زوال آن در صرف در احسان باشد كه ذخيرهء گردد از براي آخرت وممكن است كه مراد اين باشد كه پرورده شدهء مال يعنى كسى كه بوسيلهء حبّ مال وبقصد تحصيل آن دوست كسى ديگر شده بزوال مال دوستى أو نيز زايل مىشود زيرا دوستى أو در حقيقت براي مال بوده است نه براي صاحب آن ، واين معنى ظاهرترست . 5854 صديق كلّ امرء عقله ، وعدوّه جهله . دوست هر مردى عقل اوست ، ودشمن أو جهل أو ، يعنى ناداني أو يا كم عقلي أو . 5855 صديق الأحمق في تعب . دوست أحمق در تعب است يعنى كسى كه احمقى را دوست خود گرفته باشد در تعب است ، باعتبار اين كه أو از راه دوستى وناداني كارى چند كند كه أو را در تعب وزحمت دارد ، واعتقاد أو اين باشد كه آنها از براي أو نافع وسودمند باشد . 5856 صديق الجاهل معرض للعطب . دوست جاهل در معرض هلاكت است ، مراد به « دوست جاهل » نيز چنانكه در فقرهء سابق مذكور شد كسيست كه جاهلي را دوست خود گرفته باشد ، و « بودن أو در معرض هلاكت » نيز بآن اعتبارست كه أو بسا باشد كه ندانسته از راه دوستى كارى چند كند كه سبب هلاكت أو گردد ، ومراد به « جاهل » اگر كم عقل باشد ، اين فقره بمنزلهء تأكيد فقرهء سابق است ، واگر مراد « مقابل عالم » باشد اين مذمّت